بهمن

و امان از بهمنی که آوار شد بر دلم
و طوفانی شد بر باور وجودِ تو ....
امان از انتظار مادرانه ام که رج به رج دلِ تنگ می بافت ...
و نطفه ی بی قراری را پرورش می داد  
امان از دلی که بی دل شد و سکوت میهمان ناخوانده اش!!
امان از این هوا که بد به آمدنت مشتاق بود ؛
و پاییز و زمستانی که به انتظار گذشت ...
امان از تو و فریب هایت 
امان از بازی گرفتن بازیه روزگار تو که خوب بازی دادن را آموخته ای ...

و امــــا ...
قسم به زمزمه ی بهار و حال خوشش ... و بهانه ی شکوفه ها برای گشایششان
قسم به نسیم خنک بهاری...
این روزها بعد طوفان حضورت حالم خوش است ...
خوش و بهاری !
طوفانت را رهسپار آسمانِ آبیِ خودت کن ...
اینجا
هوای آسمانم صافِ صاف است ... 

/ 1 نظر / 39 بازدید
سعید

لایک عالی مثل همیشه[گل]