بیازمای

مهربانا !
قدری با ما راه بیـــا
با من و « قلبم »
گذری از قلبم داشته باش ، دروازه ی قلبم همیشه به روی « تو » باز است ...
قدری دلبری بنمای ، دلبرکم !
می دانی ؟
من همین گونه که می بینی هستم ...
اصلا « بار » آمده ام ...
سال هاست که اینگونه می زیَم !
سر به زیر ...
نجیب ...
من نمی توانم « بی دلیلی ها » را خیره سرانه توجیه کنم !
نمی توانم از کاه ، « کوه » بسازم !
نمی توانم سر بَر آورم ، با غرور به تو بنگرم ...
در حالی که پُر از حرفم !
پُر از سوال های بی جواب ...
تو تنها پاسخ دهنده ی قهار آن « مسئله ها » هستی ...
تو ...
درس هایت را خوب پس نمی دهی ...
دانش آموز ِ مشروطی ِ قلبم !
باری دگر خود را بیازمای ..
من « مراقبت » خواهم بود ...

/ 0 نظر / 6 بازدید