نگاه

آن نگاهَت را دوست می دارم ...
همان که از سرمایش ، تماما « یخ » بستم !
آنکه در امتدادش گره خوردیم در هم و سر تـــا پـــا « گرم » شدیم !
و این منم !
همان که نگـــاه دزدیدم ....
و سر خوشانه خندیدم !
فارغ از هر گونه « وابستگـــــــــی » ...
گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ...
من باری دیگر چَشمانم را بر روی همه ی « نگاه ها » بستم .... 
مرا ببخشای نازنینم ! 

/ 1 نظر / 6 بازدید
شجر

دستت درد نکنه مطالب عالیند