آشتی

نمی دانم ...
خوب نیست انگار حال ِ احساسم ...
دلگیر است ...
از عقلم ... آخر این روزها عجیب سرکش شده ...
یاغی ...
دائما با احساسم در جنگند ...
و فاتح ِ این میدان ِ خونین عقل است ...
عقل ...
منطق ...
امان از روزی که عقلت زیاده از حد ، زور آزمایی کند ...
امان از روزی که عقلت باشد و عقلت ...
وای بر روزی که فقط عقلت سخن گوید ؛ حتی بی دلیل !
فغان از روزی که از احساست خبری نباشد ...
عقلی ، قهر با احساس ...
آنگاه به مرز جنون می رسی ...
و به اینکه حتی می شود قید ِ همه چیز را زد و در پیله ی تنهایی خودت غرق شوی ؛ بیَندیشی ...
آشتی ؟
روی هم را ببوسید ...
دیگر تاب ندارم ....
 

/ 2 نظر / 6 بازدید
زینب

سهیلا جان تازه امروز فهمیدم که جقدر خوبه عقل به جای دل تصمیم بگیره.امروز اینو دیدم واز صمیم قلب سپاسگذار خدای خودم هستم.آشتی چه وازه قشنگی,پراز احساس.مثل همیشه عالی[گل]

زینب

ففففففففففک کککککککککککن من دارم از عقلو منطق صحبت میکنم[متفکر]