خدانگهـــــدار

دل کَندن از تو « سخت ترین » کار دنیا بود !
آنجا که خیــــــــره در چشمانت نگریستم
تامل کردم
تو را در « بودن هایت » مرور کردم
و گرررررررررررررررریستم
و « نبودنت » را به آغوش کشیدم
به تلافی ِهمه ی بی مهری هایت
به جبران ِهمه ی شب های تنهایی ِ « سیاه تر » از بختم !
با نبودنت « تنها » شده ام ....
تنهــــــــــــــــــا
تنهایی ، همدم خستگی هایم شده و حتی از تو چه پنهان که برایم دلربائی هم می کند ... !!
جُور تو را می کِشد
دائم می خرد ناز ِ تمامی ِ هست و نیستم را !
همان هایی را که ارزانی اَت کرده بودم ....
می خرد بی اعتمادی اَم را ....
دل ِ شکسته ام را ...
دائم من و او بر سر ِ یک سفره راز ِ دل را لقمه می کنیم و اوست که با عشق لقمه ای راز بر دهانم می گذارد و مـَـرا غرق ِ در حرف های مگو می کُند تا آنجا که خُناق می شود در گلویم و می بندد راه ِ نفسم را ....
آه ...
سیر می شوم از نبودن هــــایت ... 
به تردید تعارف ِ دستانش را می پذیرم و قدم می زنیم در کوچه های خیال ... و آنقدر می رویم تا غرق ِ در رویا شویم !
آه نمی دانی !
نمی دانی دستانش چقــــــدر گرم است !
گرم تر از دستان ِ تو ...
در آغوش امنَش ، آرامم ...
بی هیچ سُخنی گوش می سپارم به نجواهای عاشقانه اَش ...
همان هایی که آهسته به گوشم سرازیر می شود ... و نفسم به شماره می اُفتد از گرمی  ِ کلماتش ...
و داغ ِ نبودنت تداعی می شود ....
با این همه مـِهرش ....
خوبی اَش
وفاداری اَش ....
دیگر « دل » نخواهم بست ....
من زخمی و رنج دیده اَم
دل شکسته
دیگر سر به هوا نمی شوم جـــــــــانم
هر چقدر که بی هوا ، حواسم « هوایی » شُد و ملتمسانه به هوایت پرید ؛ بَس است ....
حتی اگر « تنهایی » عاشق باشد و من معشوقش .... !!!!
دیگر بَس است ...
غرور بی نوایم زیر بار حقارت های عاشقانه_ که اگر ثمری داشتند باکم نبود _ له شده است ....
من عاشقی را « نمی دانم »
من فقط دوستت داشتم
همین !
بدون چشمداشت...
اما
زین پس
نیستی ! در لحظه هایم جای نداری ....
خدا نگهدارت ...
هر جا که دل داده ای ؛ خدایم حافظت باشد ...
عاشقی کُـن ، بدون ِ من ! 
خشنودم به خشنودی ِ « تو » 
شاید « عاشقی » همین باشد.... !

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میتی

:(((((((( اره همینه:(([زبان][نیشخند] سام علیک فدااااااااااااااای تو[ماچ][ماچ] باز جوابتو خوندم انرژی گرفتم[ماچ] سلی تا یادم رفته اینو بگم[منتظر] این چ وضشه؟ چرا نمیای تو وبم جواب بدی هان[ناراحت]؟ همش من دارم میاما[قهر] کلی حرف داشتم و کلی جواب و کلی نظر[مغرور] اما! اما الان یهو جو گرفتتم، میخوام قهر و ناز کنم کامنت نذارم تا مجبور شی بیای وبم بعد بیام کامنت بذارم[نیشخند][مغرور] خدافظ ما رفتیم! تا نیای وبمم نمیام اینجا

میتی

ببین! نمیخوام بیاما، اما خو دلم نیومد![ناراحت] اولا خیلی قشنگ بود شعرت! دوما ترسیدم اولش فک کردم داری خدافظی میکنی[نیشخند] سوما قربون قلمت برم[قلب][ماچ] چهارماً [نیشخند]سلی نباس میزدی تو برجکم، بابا من جوونم ارزو دارم[نیشخند] نباس میگفتی داداشم بدردت نمیخوره، باید یچزی میگفتی ک خودم بگم نه من قصد ازدواج ندارم:)) مثلا میگفتی میترا جان داداشم معتاده منم منصرف میشدم[قهقهه]شوخی کردم اجی،[زبان] داداش مسعود داداش منم هس دیگه درسته؟[پلک]وقتی تو اجیمی اونم داداشمه دیه[خجالت] عروسیشم باس دعوتم کنی همچنین عروسیه خودت وگرنه دق میکنم[ناراحت][ناراحت] عروسیت نیام دق میکنما[پلک] حالا فعلا خودت دفتربخر بعد دیدیم همو پولشو میدم بت! ;)) بنویس فعلا..اگه دفترچه مجازییم دیدم ایمیل میکنم برات،(کلا همه چی مجازی شده[افسوس]) اره خو هر کی یه همچین اجیی داشته باشه حسود میشه[ماچ] حالا چن سالش هس این برادرمون[نیشخند] برادر کوچیکتر نداری؟ حتی یه دونه؟ اصن؟ خواهش میکنم[نگران] افرین! اگه داری بگو؟ باشه؟ قول میدی؟ بگو جون میترا؟ باشه؟ خیلی دوست دارما! بگو دیه[رویا][رویا] ببین چه دختر خانومییم[خجالت] عین اینم[قهقهه]اگه داری دریغ نکن من مجر

الی

[گریه]غم دنیاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

saman

سلام [گل] با احترام دعوتید [گل]

میتی

به به، میبینم که سلطان سلی خانوم تشریف اوردن[زبان][نیشخند] چه خبراااا؟ سلام! حال شما خوبه؟ قربون شما، فدای شما، منم خوبم، مرسی![چشمک] قررررربووووووووووونت برممممممممم عشقممممممم:******* خوش اومدین خوش اومدین، میگفتین گاوی گوسپندی!!!!!!! گوسپند!!! چیزی قربونی میکردیم! فرش قرمزی چیزی! عه!! دوس داری اینجا ج بدی؟ پ من چیکا کنم[افسوس] باشه! ما که همش تابع دوستامونیم! معرفت نی ک بی صاحاب، کار دستمون داده[نیشخند]من میام! سلی[قهر]من نگفتم شو ول نکن، میگم عروسیت دعوتم کن! بعدشم الان شو ول نکن، چن سال دیه اقدام به این کار کن! [ماچ] راسی! لازم نکرده[ابرو]خدافظی چیه؟ حالا من یچیزی گفتما، دیه نشنوم بگی میخوای بریا[افسوس] دفترچه میخرم، به شرطی که با مداد بنویسی وقتی تموم شد دوباره بپاکی قبلیارو ها[نیشخند] چون دیه پول ندارم بخرم، اینو هم میخوام از مسجد محل وام بگیرم[نیشخند] عه![ناراحت]تموم شد؟ دیه ندارین؟ اگه ممکنه بگو باز میارین که من تو صف بمونم تو نوبت؟ اگه میارین بوگوآ[پلک][رویا] قربونت برم عزیزم، منم خیلی خعلی خی لی خع لی دوست میدارم، فراوون![ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب]

زینب عاشق سهی

سهی جونم دلم واسه قلمت تنگ شده[ناراحت]یه کاری بکن[منتظر]

زینب عاشق سهی

سهی دلم گرفت... تو که میدونی من ناراحت میشم[گریه] یعنی چی خب؟[ناراحت]

saman

دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید نقش لبخند را بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید تا برایت پیام شادباشی بنویسم نوروز مبارک [گل][گل][گل]

saman

سلام [گل] و همچنان در انتظار پست سال جدید...

مهرناز زمانی

خیلی مطالب وبلاگتو دوس دارم عزیزم :*