بمان

عاشقانه هــــایم « درد » نداشته اند !
عاشقی نچشیده اند ...
« جان » نداشته اند !
یه مُشت حروف ُ هجا بودند که بی جان یکدگر را در آغوش می کشیدند و رها می کردند ...
عاشقانه هایم نفس نداشتند ...
اما « انتظار » را عاشقانه هایم هر روز در گوشم نجوا می کردند ...
انتظار را خوب می دانستند ..
هر روز به رسم دیروزش چشم انتظار آمدنت بودم بند ِ دلم ...
چشم انتظار که بیای و بهاری اَم کنی !
و آمدی !
من به پاس قدم هایت باریدم ...
اشک روشنی بخش راهَت بود ...
و تو آمدی !
و « گــــــــــــــلستان » شد ،
« بهار » برای من تنها « غایت » است ...
تو که هم پای بهاری ؛ بهاری ام کن !
تو که هم پای شکوفه ها لبخند می زنی بخندانم !
تو که هم پای سبزی ، طراوت را به خانه ام بیاور ...
تو که هم پای بهار جان بخشی ، مرا جانی دوباره ببخشای ...
آمدنت برای من یُمن و برکت داشت و این خجستگی را همگان در چشمانم خواندند...
آمدنت برای من قرصی عشق آورد !
جامی از شور ...
و قدری دلواپسی ...
آغوشی لبریز از « دوست داشتن »
و یک سفره ی گسترده « امــــید » !!!
این بود توشه ی دخترکی خسته !
آمدی و من بار سفر بستم ...
از هر چه غیر توست دل کندم که دل ِ بی قرارم را « قرار » باشی ....
آمدی و راهی ام کردی به بهشتی که تنها مساحت ِ آغوش ِ توست ...
به یاد داری ؟!
گفته بودم با تو هر جا « بهشت » است ...
گفته بودم بند بند ِ وجودت بوی بهشت را می دهد  ...
گفته بودم تو سراسر بهشتی ...
نفَست بهشت است
لبانت ...
چشمانت...
دستانت ...
آغوشت ..
گفته بودم ؟!
آه جـــــــــــانا !
بهشتی ام کن ...
من به غیر منتظره ها خو نکرده ام !
آمدی !
و شیرین ترین غیر منتظره گشتی
آمدنت برایم بغل بغل خنده آورد و نشاط ...
برایم کوهی از آرامشی...
بگذار در هوس امنیت ِ وجودت دمی بیاسایَم ...
تو آمدی و من ِ خسته ، خستگی را از تن در کردم ...
و جامه ی عشق بر لحظه های عریان ِ « تنهایی » پوشاندم ...
همیشه این گونه است ؟؟!
همیشه این گونه سخاوتمندی ؟!
هر جا که گام برداری به سرایش را سوغات می بری ؟
حال که من را جان بخشیده ای !
عاشقانه هایم را با نفس ِ فرح بخشت زنده گردانیدی !
حال می خواهی بروی ؟
زین پس کدام دل را وامدار کلامت می کنی ؟
کدامین سو را می نگری برکت افشانی می کنی ؟
خوشا به حال آنان که بهشتی چون تو دارند..
جانم !
سخاوت در تو چنان شکوفاست که سبزی اش از چشمانت چکه چکه سرازیر است
بیا و با باران ِ اشکم سیرابش کن ...
بیا و به حال این دل ؛ چُنان گذشته ،
سخی باش ...
که من خساست را در تو هیچ گاه ندیده ام !
سخی باش بر من ...
سخی ...
 

/ 3 نظر / 9 بازدید
محب ولایت

سلام علیکم میلاد امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام مبارک باد[گل]

بانو

va in chonin doost dashtan mana migirad ziba bood...[گل] be omid didar

saman

سلام دوست عزیز متن زیبا و قشنگی بود مثل همیشه شیرین و دل چسب ... نکته های جالبی هم که همیشه تو ادبیات خودت بکار میبری رو داشت موفق و رو به رشد باشی [تایید]